قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1124

تاريخ الفي ( فارسى )

مىگويند كه مسلمانان غير از آنكه غلّه جمع كنند و از هرچه يابند شكم پر كنند كارى ديگر ندارند ، و الّا ايشان را قوّت جنگ نيست و اين عين نامردى است . اكنون مصلحت آن است كه آتش در انبارها زنى تا شوكت تو ايشان را معلوم شود و يقين دانند كه از سر جدّ محاربه خواهى كرد . القصّه ؛ مسلمه به سخن اليون فريفته شده فرمود تا تمامى غلّه‌ها را بسوختند . به واسطهء اين اهل اسلام را ضعفى تمام پيدا شد و روميان را قوّت تمام . مسلمه متحيّر و سراسيمه گشت . نه قوّت اقامت داشت و نه ياراى بازگشتن ؛ چه سليمان حكم كرده بود تا استنبول را نگيرد مراجعت نكند ، كه در اين اثنا خبر رسيد كه سليمان بن عبد الملك از اين عالم رفت و خلافت به عمر بن عبد العزيز قرار گرفته . « 1 » و عمر بن عبد العزيز كس به طلب مسلمه فرستاد . پس مسلمه با ساير مسلمانان از آن مهلكه خلاص يافته به دمشق مراجعت نمودند .

--> ( 1 ) . سليمان ماهها قبل پسر خود ، ايّوب ، را به ولايتعهدى منصوب كرده بود ، ولى ايّوب در زمان حيات پدر دار فانى را وداع گفت .